خرید بک لینک

باران که هیچ
سیل هم نمی تواند
جای پایت را
محوکند

اینجا
صندوقچه ای برای
شعرواره هایم

شعرهایی که اسم
کسی برده نمیشه
متعلق به اینجانبه
لطفاً کپی برداری نشه

hOmE
ArCh!vE
CmA
mE

.:- Da!Ly -:.

all

برچسب: نویسنده: حامد میرزایی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 16:24

زمستان،

گیسوانِ بلند و

سیاه توست..

که،

یک شبه

سپید می شوند!

یلدا دختر پاییز!

+دوستان قدیمی این شعرمو یادشونه;)

دو سال پیش شب یلدا همینجا پستش کردم که به قول امروزیا کلی هم لایک خورد:)

برچسب: نویسنده: حامد میرزایی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 16:24

من دوستت دارم!

و این،

هیچ ربطی به تو نداره..

+به غیر از عنوان دیالوگ یه فیلم که هنوز پخش نشده:))

برچسب: نویسنده: حامد میرزایی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 16:24

زشت است

که شاعر

وسط خواندن یک شعر،

با آمدن واژه ی برگرد..

بگرید...!

(علیرضا آذر)

برچسب: نویسنده: حامد میرزایی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 16:24

از پشت همین پنجره به خودم واحیاناً تک وتوک عابرانی که از کنارش به صورتی کاملاً اتفاقی گذر می کنند باید بگویم که بنده عادت به تنها گذاشتن هر چیز وهرکسی که دوستش دارم ندارم!حتی اگر آنها تنهایم گذاشته باشند،این بلاگفای لعنتی هم از همانهاست..عملاً فکر می کنم دیگر کمتر کسی این صفحه را دنبال می کند،علی ال

برچسب: نویسنده: حامد میرزایی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 16:24

احمق است دیگر... دل آدم، عقل که ندارد!گاهی به یاد می آورد دوست داشتن های بی فایده را پای چشم ها را هم می کشد این وسط معرکه بگیرند که چه مصیبتی شده! تقصیری هم ندارد این بیچاره را همینها می فهمند این که پر شود آن ها سرریزند... دل است دیگر، عددو رقم که سرش نمی شود انگار قلب یک کودک چند روزه را چپانده ب

برچسب: نویسنده: حامد میرزایی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 16:24

سیاست پدرومادر نداره

ولی،

پدر خیلیارو درآورده..

+بی پدرومادرتر از سیاست اونایی ان که با سیاست بازیاشون مردمو

ملعبه ی دست خودشون می کنن برای رسیدن به مقاصد شخصی...

فرقی هم نمی کنه کی از کدوم گروه و دسته..

برچسب: نویسنده: حامد میرزایی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 16:24

دلخوشی که نداریم..

دلمون به کوچیکترین چیزی که خوش میشه اد خدا بند می کنه بهش تا همونو ازت بگیره...

تا تقریباً دو هفته پیش حکمت اون تماس اشتباهی که بعداز چندسال شماره ی اونی

که نباید می گرفتو گوشی خود به خود گرفت ومنم اصلاً

نفهمیدم چطور شد! رو نمی فهمیدم...

اما دیشب فهمیدم...

چقدر برای از دست رفتن این دلخوشی کوچیکِ بزرگ گریه کردم تاصبح...

چقدر تا صبح به اینکه یه جوری بهش بگم فکر کردم اما هیچ راهی برای گفتن نبود...

برچسب: نویسنده: حامد میرزایی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 16:24

نبودن ها که طولانی می شه،دست به نوشتن ها هم کمتر و کمتر میشه..

بی ذوق شدم!

همون نوشته های کوتاهی هم که می نوشتم دیگه خبری ازشون نیست...

+احساس می کنم مرورگرم دچار مشکل شده!نمی تونم براتون نظر بذارم

وگرنه می خونمتون:(

برچسب: نویسنده: حامد میرزایی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 16:24

صفحه بندی